مادرم روزت مبارک
فرشته زندگی من روزت مبارک
مادر!
نمی دانم از کجا برایت بگویم و در وصفت چه بگویم.
تو دنیای عشقی. دنیای ایثار. دنیای مهربانی...
از هرچیز در تو دنیایی نهفته است.
آغوشت امن ترین جای دنیاست.
و بوسه ات خوش طعم ترین مزه دنیاست.
برای من عزیزترینی مادرم.
به پاس همه بزرگواری هایت مهربانی هایت شب بیداری هایت بوسه هایت دستان گرمت آغوش پر مهرت اشک های بلورینت عشق بی دریغت و همه و همه چیز دلم می خواهد سر تا پایت را بوسه باران کنم.
از وقتی خودم رو شناختم می دیدم که مامانم داره چقدر عشق به پای ما می ریزه. عشقی وافر و بی دریغ.
همیشه بهترین تفریحات و سفرها و... هرچی که می تونستی برامون تهیه می کردی. خودت خسته از کار بیرون اما با عشقی وافر می اومدی خونه.
گاهی وقتا از روی بچگی تندی کردیم. بد رفتاری کردیم. خودمون رو واست لوس کردیم. اما تو با همه مهربونی و بزرگواریت همیشه برای ما بهترین بودی. دلت می خواست ما هم بهترین باشیم.
اونهمه دعواهای من و سمانه تو کودکی ...کاش اون موقع هم اینقدر بزرگ بودم که می فهمیدم تو رو نباید آزار بدیم. به خاطر همه اون اذیت هایی که کردیم ازت عذر می خوام.
وقتی خودت مادرت که اونم بهترین مادرجون دنیا بود رو از دست دادی و بیهوش شدی از خدا خواستم که من هرگز چنین روزی رو نبینم.
اون ماه رمضونی که اومدم خونه و تو رو تو بستر بیماری دیدم. خراب شدم. بغض من رو گرفته بود.هیچکی دردم رو نمی فهمید. اون یه ماهی که بیمارستان بودی که نمی دونم اون مریضی به خاطر کار زیادت بود یا هرچی تمام مدت با اینکه کوچیک بودم واسه خدا نامه می نوشتم. هر روز و شاید روزی چند بار. و از او سلامتی تو را می خواستم.
تو همیشه سنگ صبور ما و خیلی آدم های پر درد بودی. چقدر غصه های دیگران رو دل مهربونت می کشیدی و دم نمی زدی.
من وقتی ازت دور شدم تازه فهمیدم که چقدر برام عزیزی و دوریت داغونم می کنه.چه شب ها بود که تو غربت به عشق تو زار زار گریه می کردم و بی تاب دیدنت بودم.برا اهمیتی نداشت که دیگران راجع بهم چی میگن.
وقتی می اومدم دلم می خواست همه وقت تو آغوش تو باشم.
چقدر برای نامه های عاشقونه می نوشتم. حتی وقتی چند تاشون به دستت رسید باورت نمی شد دختری که هیچوقت به کسی وابسته نبود برات از این چیزا بنویسه. چقدر بهم گفتی که چندین بار با خوندن اون نامه ها اشک ریختی...نامه هایی که هنوز هم من و هم تو حفظشون کردیم و من اون نثر قشنگ و اون خط قشنگش رو از تو به ارث برده بودم.
وقتی هم که اون دوری ها تموم شد دیگه دخترت اونقدر بزرگ شده بود که داشت می رفت خونه بخت.شب عروسی با همه خاطرات شیرینش یه تلخی بزرگی هم برای من داشت.
انگار داشتن قلبم رو از جا می کندن. منی که چند وقت بود منتظر اون لحظه بودم که زودتر بریم تو کلبه عشق خودمون اما قلبم از دوری تو و بابایی فشرده شده بود. دیدی چی شد؟ هیچکی باورش نمی شد مسی اون همه اشک بریزه.
وقتی بابا ما رو از زیر قرآن رد کرد و همه داشتین می رفتین یهو پریدم بغلت. تا تونستم اشک ریختم. بی اختیار بود. نمی تونسم خودم رو کنترل کنم. با اینکه می دونستم دوری نیست و من هر روز پیشتم ولی.......... به زور من رو از تو بغلت جدا کردن وبازم برام مهم نبود که دیگران یا حتی خونواده امیر چی میگن راجع به من. می دونم که تو سمانه هم تا خونه اشک ریختین. این رو پسر دایی هام گفتن.
از وقتی با امیر اومدم زیر یه سقف عاشقونه تر تو رو می پرستم.می دونم که تو عزیز ترین و بهتری مادر دنیایی. می دونی که اگه یه روز نبینمت مریضم. این رو حتی امیر هم فهمیده.سمانه همیشه غر میزنه که روزی چند بار زنگ می زنی؟ اما نمی دونه که شنیدن صدای تو آرامش دنیاست برای من.
یه لحظه طاقت غم و ناخوشیت رو ندارم.
حاضرم تمام هستیم رو بگیرن اما تو همیشه سالم و سلامت کنارم باشی. عشقم باشی. هستیم باشی.
همه به من و سمانه می خندن... خودت هم از دستمون کلافه ای... از بس که مثل کنه بهت چسبیدیم و یه سره داریم می بوسیمت و می بوییمت و می خوریمت. آخه هیچکی نمی دونه که مامان ما خوشمزه ترین مامان دنیاست.
تو این سال عاشقونه ترین لحظه های عمرم رو دارم باهات سپری می کنم. نوازشت می کنم. بوسه ای پی در پی نثارت می کنم. در آغوشت می گیرم.... گرمای وجودت قلبم رو آروم می کنه. درست مثل بچه ای که وقتی تو بغل مادرشه و سرش در سینه مادر آرامشی ابدی داره.
تو دنیای بزرگی هستی. هنرمند ترین کسی هستی که من تو عمرم دیدم. هنر در ذات توست. خداوند هنرمند بزرگیه و با آفرینش تو هنرش رو به اوج رسونده.
مادر ای مادر خوب.............
این چه عشقی است عظیم؟
خدایا تو خودت بهتر از هرکسی از دل کوچیک من آگاهی.
می دونی که من همه هستیم رو برای رضایت و خوشحالی پدر مادرم می ذارم.
می دونی که با تمام وجودم به دست های پر مهرشون بوسه میزنم.
می دونی که من خاک پاشون هستم.
می دونی که اونا مقدس ترین و عزیز ترین کسان من هستن.
می دونی که من طاقت یه لحظه دوریشون رو ندارم.
می دونی که هرکاری برای خوشحال کردنشون می کنم.
و می دونی که برای این خوشحالی از جونم مایه می ذارم.
می دونی که توی این دنیا دلم به چی خوشه. یه پدر مادر بی نظیر و یه همسر عزیز دردونه و یه خواهر کوچولوی ناز نازی و یه خونواده عالی. همین.
اونا برام با ارزش ترین ارزش های دنیا هستن.
خدایا همیشه سایه شون بالای سرم باشه. و آغوش گرمشون پناه بی قراری هام.
همیشه حافظشون باش.


مادرم روزت مبارک
این روز رو هم به همه مادرهای مهربون دنیا و همه دوستای گلم و همه خانوم های گل تبریک میگم و از خدا بهترین ها رو براشون می خوام
چهارم تیر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۰ صبح